ماييم در سراچه هستي گداي عشق
خدمتگزار عالم و آدم براي عشق
از پا فتادهايم مگر حق مدد كند
تا طي كنيم راه وصالش به پاي عشق
نداي عشق
ماييم در سراچه هستي گداي عشق
خدمتگزار عالم و آدم براي عشق
از پا فتادهايم مگر حق مدد كند
تا طي كنيم راه وصالش به پاي عشق
در مردم زمانه صفايي نديدهايم
خو كردهايم از دل و جان با صفاي عشق
با پاي بي نشاني و با حال بي خودي
شايد رسيم در حرم كبرياي عشق
در كشتي اميد به گرداب حيرتيم
ما را مگر نجات دهد ناخداي عشق
از ما مپرس مسأله كفر و دين دگر
كفر است در طريقت ما ماسواي عشق
از ملك عقل خيره بشدت دلم گرفت
اي بخت همتي كه پرم در هواي عشق
در خانهي من و تو بجز دردسر نبود
بايد پناه برد به دولتسراي عشق
اي نوربخش گوش سر خويش را ببند
تا بشنوي به گوش دل خود نداي عشق
در مردم زمانه صفايي نديدهايم
خو كردهايم از دل و جان با صفاي عشق
با پاي بي نشاني و با حال بي خودي
شايد رسيم در حرم كبرياي عشق
در كشتي اميد به گرداب حيرتيم
ما را مگر نجات دهد ناخداي عشق
از ما مپرس مسأله كفر و دين دگر
كفر است در طريقت ما ماسواي عشق
از ملك عقل خيره بشدت دلم گرفت
اي بخت همتي كه پرم در هواي عشق
در خانهي من و تو بجز دردسر نبود
بايد پناه برد به دولتسراي عشق
اي نوربخش گوش سر خويش را ببند
تا بشنوي به گوش دل خود نداي عشق